تبليغاتX
بی بهانه با تو ماندن .....
زندگی درد غریبی است که یک زخمی عاشق دارد
بازم سلام

من به اینجا هم برگشتم

دیگه فکر کنم بعد از برگشتن از مسیر مرگ همه وقتم رو توی وبلاگها و نت سپری کنم

خوب آخه جنبه تنها بودن رو ندارم

بای

 

myspace layouts, myspace codes, glitter graphics

 
+ نوشته شده در  بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:55  توسط دنیا   | 

Myspace layouts

 

Myspace layoutsمن و آوای گرمت را شنودن
Myspace layoutsبدین آوا غم دل را زدودن
Myspace layoutsاز اول کار من دلدادگی بود
Myspace layoutsولیکن شیوه ی تو دل ربودن
Myspace layoutsگرفت از من مجال دیده بستن
Myspace layoutsهمه شب بر خیالت در گشودن
Myspace layoutsقرار عمر من بر کاستن بود
Myspace layoutsتو را بر لطف و زیبایی فزودن
Myspace layoutsغم شیرین دوری بر من آموخت
Myspace layoutsسخن گفتن غزل خواندن سرودن
Myspace layoutsمن و شب های غربت تا سحرگاه
Myspace layoutsچو شمعی گریه کردن نا غنودن
Myspace layoutsچه خوش باشد غم دل با تو گفتن
Myspace layoutsوزان خوشتر امید با تو بودن

 


هر چه کنی بکن ولی
از بر من سفر مکن
یا که چو می روی مرا
وقت سفر خبر مکن
 
 گر چه به غم ستاده ام

نیست توان دیدنم
شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن
 روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد
وقت وداع کردنت
بر رخ من نظر مکن

دیده به در نهاده ام
تا شنوم صدای تو
حلقه به در بزن مرا
عاشق در به در مکن
من که ز پا نشسته ام
مرغک پر شکسته ام

 زود بیا که خسته ام
زین همه خسته تر مکن
گر چه به دور زندگی
تن به قضا مهاده ام
آتشم این قدر مزن
رنجه ام این قدر مکن

بوسف عمر من بیا
تنگدلم برای تو
رنج فراق می کشد
خون به دل پدر مکن
هر چه که ناله می کنم
گوش به من نمیکنی

یت که مرا ز دل ببر

 یا ز برم سفر مکن

 

من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی
 تمام مشکلم اینه که حرفامو نمی فهمی
 منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی
 دروغ بود اینکه می گفتی تو هم محو گل یاسی
 من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو
 تو چه مردابی افتادم یه عمره با دو دست تو
 

من دیوونه رو باش واسه تو گریه می کردم
 تو رو باش که نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم
من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم 
 ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم
من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم
باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ،‌واست مردم

 من دیوونه رو باش که به اخمای تو خندیدم
 همش یک گل تو باغچم بود اونم آخر واست چیدم
 من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم
 شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم
 من دیوونه رو باش که واست روزامو سوزوندم
 خوشی رو تو خودم کشتم ، ولی با چشم تو موندم

 من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو
چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو
من دیوونه رو باش که خیال کردم تو مجنونی
تو حتی اسم مجنونم ، نه آوردی ،‌ نه می دونی
 من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم
 نه اما من دوست داشتم حالا که از تو بیزارم

من دیوونه رو باش که واست خوندم چه قد ساده
تو حرف عاشقونم رو شنیدی ، حاضر آماده
 من دیوونه رو باش که نشستم منتظر ،‌رسوا
 زدی تو زیر قولاتو ، گذاشتی باز منو تنها
 منو باش که نفهمیدم منو دیگه نمی خواستی
 چه قدر دیوونه ای راستی ،‌چه قد دیوونه ام راستی

 منو باش که با یه آهنگ می خواستم مهربونتر شم
 زدی تیر و توی ذوقم نداشتی حوصله بازم
من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم
 چه قدر دیوونه تر چون باز ، تو رو اینجا خطاب کردم
 من دیوونه رو باش که ،‌درسته خیلی دیوونم
جهنم می رم اما نه ، کنار تو نمی مونم

 اینم یه نامه ی ابری ، به امضای یه دیوونه
 فقط بیچاره اون کس که ، یه عمر با تو می مونه

 

layout for myspace

layout for myspace

شب رفتن تو خوندن ، واسه من همه لالایی

یکی می گفت که غریبی ، یکی می گفت بی وفایی

شب رفتن تو ابرا ، واسه گریه کم آوردن

آشناها برایِ زخمِ وا شده م مرهم آوردن

 

شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد

قلب آرزوهام اون شب واسه همیشه وایساد

 

شب رفتن تو غربت ، جای اونجا ، این جا پیچید

دل تو بدون منظور ، رفت و خوشبختیمو دزدید

 

شب رفتن تو دیدم ، یکی از قناریا مرد

فرداش اما دست تقدیر ، اون یکی رم با خودش برد

 

شب رفتن تو چشمات راس راسی چه برقی داشتن

این همه آدم چرا من ؟ پس با من چه فرقی داشتن

 

شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه

قولتو آروم گذاشتم ، پیش قرآن لب طاقچه

 

شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن

پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن

 

شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت

هیچ زمون روشن نمیشه واسه ی کسی چراغت

 

شب رفتن تو دیدم خیلیه غمای شاعر

روی شیشه مون نوشتم می شینم به پات مسافر

 

برو تا همه بدونن سفرم اینقدرا بد نیس

واسه گفتن تو اما ، هیچکی شاعری بلد نیست

 

 

یه دنیایی تنها کنار ساحله

فهمیده حالا که عشقش باطله

تو خلوته شب داره بارون میباره

ای خدا

غیر ازتو که یاری نداره

حتی به خوابم نمیایی

کاشکی بمیرم

تو نیستی و بوسه ز عکس تو میگیرم

 

 

 

با تشکر از دوست خوبم به خاطر زحمتهای بی دریغش

 

+ نوشته شده در  ششم دی 1385ساعت 2:58  توسط دنیا   | 

اومدم فقط بگم که رفاقت دروغه

دوستی فریبه

باور نکنید

 

دل نبندیدی

 

راستی تویی که به من میگفتی این را ه رو نرو آخرش سرابه

 

کاش حرفت روگوش کرده بودم

کاش به حرف دوستام گوش کرده بودم

به هیچ چیز دل نبندید

که هیچ چیز ارزشش رونداره

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

      فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

                               فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

                                              فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست....

در کویری سوت وکور

          در میان مر دمی با این مصیبت ها صبور

                                         صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

 

     گفتگو از مرگ انسانیت است.....   

 

خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ...

خيلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه ...

خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ...

خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...

خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش

جشن بگيری ...

خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی

دوست نداره ...

خيلی سخته که دلت بخواد گريه کنی ، اما بهونه ی درست و حسابی

نداشته باشی ...

خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون

بگه : ديگه نمی خوامت ...

خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ...

...

خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما

يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ...

خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای

تولدش کادو بخری با يکی ديگه ببينيش ...

خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش

يه (( ن )) کم داشته ...

خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ،

با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم ...

خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهميد

عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ...

خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که

يه دلخوشی ديگه داره ...

خيلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟

و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری ، مجبور باشی بگی : نه ...

خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که

حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه :

فعلاً سرم شلوغه ...

خيلی سخته که صميمی ترين دوستت بهت خيانت بکنه ...

خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو

تحمل کنی ...

                                                    

دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزد

                                                                      نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری            

                              مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری                            

تمام عمر بستیم و شکستیم  

به جز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ 

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم                    

عجب اشفته بازاریست دنیا

 عجب بیهوده تکراریست دنیا

چه رنجی از محبتها کشیدیم 

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاه آشنا در این همه چشم

ندیدیم وندیدیم وندیدیم  

سبکباران ساحلها ندیدند 

به دوش  خستگان باریست دنیا 

    

مرا در اوج حسرت ها رها کرد 

عجب یاروفا داریست دنیا 

عجب اشفته بازاریست دنیا

 عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان انچه باید باشدونیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

عجب دریای طوفانیست دنیا

<<داریوش>>

 

+ نوشته شده در  سی ام آذر 1385ساعت 17:13  توسط دنیا   | 

شب یلدا اومده

من از شب یلدای خاطرات خوب و بد زیاد دارم ا ما بد ترینش شنیدن خبر نامزدی اون بود

وقتی دیدم که مادرش یه طبق پر  از هدیه های رنگ به رنگ و هندوانه تزئین شده

رو داده دست گل پسرش و هلک و هلک دارن میرن از خونه بیرون دنیا جلوی چشمام

تیره شد سودی (خواهرش) در برابر نگاه ها ج و واج من زورکی خندید و گفت نامزدی

(س)

و اون شب یلدا سیا ترین شب زندگیم بود شبی که هرگز تمام نشد سیا ترین و طولانی

ترین شب زندگی من

لعنت به تو لعنت به زندگی لعنت به یلدا

 تو را هرگز نمی بخشم ..........تو تنها عشق من بودی

به یاد آور زمانی را که گرم سوختن بودیم

سرابی بودی و ازتشنه کامی چشمه ات پنداشتم روزی

فریبی بودی و بذر وفا را در سینه ام میکاشتی روزی

مرا دیوانه باید خواند می دانم

می دانم

می دانم

 

 

و الان تنها خدا برام مونده که داره منو با سختی به دوش میکشه حالا کی منو بگذار زمین نمی دونم

یک شب مردی خوابی دید...

مرد خواب دید که کنار ساحل با خدا قدم می زند.

در آسمان تصویری از زندگیش جلوی چشمانش آشکار شد. در هر صحنه روی شنها دو جای پا دید.

یکی متعلق به خودش و دیگری متعلق به خدا. وقتی آخرین صحنه زندگیش از جلوی چشمانش گذشت برگشت و به جای پا روی شنها نگاه کرد.

متوجه شد که لحظاتی در زندگیش بوده که تنها یک جای پا روی شنها وجود دارد و همچنین متوجه شد که آنها در سخت ترین و دشوارترین لحظات زندگیش اتفاق افتاده.

این واقعاً ناراحتش میکرد پس برای رفع ابهام رفت و از خدا سوال کرد: خدایا تو فرمودی

اگر همراه تو باشم و راحت را دنبال کنم در تمام طول راه با من خواهی بود ولی متوجه

شدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا وجود دارد.

نمی دانم چرا زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم تنهایم گذاشتی؟

خدا فرمود: فرزند عزیزم

تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نمیگذارم. اگر در لحظات سخت و طاقت فرسای زندگی

فقط یک رد پا می بینی بدان که من در آن لحظات تو را به دوش کشیدم

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم آذر 1385ساعت 9:59  توسط دنیا   | 

 

تقدیم به آنکه حسرت بوسیدنش تا آخر عمر بر دلم خواهد ماند

 

يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... !

 يك روز مي بوسمت ! پنهان كردن هم ندارد . مثل خنده هاي تو نيست كه مخفي شان مي كني ، يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود ، مثل نجابت چشمهاي تو است ، وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان مي شوند . عرياني اش پوشاندني نيست ، پنهان نمي شود ... .

 
يك روز مي بوسمت ! يكي از همين روزهايي كه مي خندانمت ، يكي از همين خنده هاي تو را ناتمام مي كنم : مي بوسمت ! و بعد ، تو احتمالا سرخ مي شوي ، و من هم كه پيش تو هميشه سرخم ... .

 


يك روز مي بوسمت ! يك روز كه باران مي بارد ، يك روز كه چترمان دو نفره شده ، يك روز كه همه جا حسابي خيس است ، يك روز كه گونه هايت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را كني ، آهسته ، مي بوسمت ... .


يك روز مي بوسمت ! هر چه پيش آيد خوش آيد ! حوصله ي حساب و كتاب كردن هم ندارم ! دلم ترسيده ، كه مبادا از فردا ديگر « عشق من » نباشي . آخر ، عشق چهار حرفي كلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتني شده كه براي خيلي ها چهار حرف كه سهل است ، هزار هزار حرف باشد . به قول شاعر : عشق كلاس اول ، تنها چهار حرف است ، اما كلاس آخر ، عشق هزار حرف است ... .

 


يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كندجهنم ...


يك روز مي بوسمت ! مي خندم و مي بوسمت ! گريه مي كنم و مي بوسمت ! يك روز مي آيد كه از آن روز به بعد ، من هر روز مي بوسمت ! لبهايم را مي گذارم روي گونه هايت ، و بعد هر چه بادا باد : مي بوسمت ! تو احتمالا سرخ مي شوي ، و من هم كه پيش تو هميشه سرخم ...

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1385ساعت 10:47  توسط دنیا   | 

 
 
 
امراض وبلاگي

امروزه پس از شيوع موج جديدي در حوزه ي اينترنت به نام وبلاگ
 
و وبلاگ نويسي، شاهد امراض گوناگوني هستيم که توسط اين
 
 
موج جديد اپيدمي شده اند. البته اين امراض فقط گريبانگير
 
 
وبلاگنويسان و وبلاگبازان بوده و هيچ ضرري براي ساير ابناء بشر
 
 
ندارد.
 
لذا بر آن شديم تا چند نمونه از اين امراض را به همراه نشانه
 
 
هاي باليني و در بعضي موارد، همراه با درمانشان به شما
 
معرفي کنيم.
 
(جلوي هر بيماري، نام علمي آن بيماري هم ذکر شده است.)
 
***

در ابتدا سه بيماري شايع که اين روزها بيشتر ديده مي شوند را
 
 
معرفي ميکنيم:
 

۱- ياس وبلاگي Weblog Madness
 
يکي از بيماريهاي شايع اين روزها بوده و به نوعي به سراغ همه
 
 
خواهد آمد. اين مرض دلايل زياد و گوناگوني دارد که در اين مجال
 
 
نمي گنجد ولي به طور خلاصه عبارتست از رسيدن وبلاگنويس به
 
 
اين جمله که: «وبلاگ مينويسم که چي؟»
 
 
ممکن است عده اي از بيماران براي اين سوال خود به جوابي
 
 
 
برسند و عده اي ديگر به جواب نرسند.
 
درمان: درمان قطعي نداشته و فقط بايد به بيمار فرصت و زمان
 
 
داد تا به جواب برسد يا نرسد.

 


۲- هک شدگي Hacked
 
اين بيماري به دو صورت واقعي و مجازي امروزه بسيار رواج يافته
 
است.
 
در صورت واقعي بودن، وبلاگ توسط هکري، هک ميشود. حال
 
 
ممکن است هکر خوش انصاف بوده و فقط يادداشت کوچکي
 
 
بگذارد و يا ممکن است بدجنس بوده و فاتحه وبلاگ را بخواند.
 
در نوع مجازي، خود وبلاگنويس براي ازدياد تعداد ويزيتورهايش که
 
ناشي از بالا رفتن نمک خونش ميباشد، مثلا وبلاگ خود را به
 
 
صورت يک وبلاگ هک شده در مي آورد. ممکن است در اين
 
 
نوع هک شدگي مجازي، گند قضيه بعدا در بيايد و آبروي
 
 
وبلاگنويس براي هميشه برود.
 
درمان: براي درمان هک شدگي واقعي، رعايت مسايل ايمني و
 
 
براي درمان هک شدگي مجازي، خنديدن به وبلاگنويس با نمک
 
 
توصيه ميشود.

 


۳- مردن Dieing

 
اين مرض نيز اين روزها بسيار شايع شده و عبارتست از مردن
 
 
وبلاگنويس.
 
 
مانند مورد قبل به دو صورت واقعي و مجازي ديده ميشود.
 
 
درمان:در صورت مردن واقعي، چون مرگ حق است و هنوز هيچ
 
 
درماني براي آن پيدا نشده، خدا وبلاگنويس را بيامرزد.
 
ولي درمورد مردن مجازي، وبلاگنويس براي افزايش تعداد
 
 
ويزيتورهايش، دست به اين عمل کثيف ميزند و درمان آن گير
 
 
آوردن نويسنده وبلاگ و کتک زدن او تا حديکه واقعا بميرد،
 
 
ميباشد.

 


 
۴- سرطان قالب Template Cancer
 
 
اين بيماري ناشي از سردرگمي در ساخت قالب وبلاگ بوده و به
 
 
طور قطع ميتوان گفت صد در صد وبلاگنويسان به آن مبتلا بوده،
 
 
شده يا خواهند شد.
 
 
اين بيماري به سه صورت ظاهر ميشود:
 
 
الف) سردرگمي در ساخت قالب: که اکثر افراد تازه کار در زمينه
 
 
طراحي صفحه به آن مبتلا ميشوند. يعني براي ساخت قالب
 
 
وبلاگشان دچار نوعي سردرگمي شده که «چي بسازم» و
 
 
«چطوري بسازم».
 
 
ب) سنگيني قالب: که بيشتر افراد نيمه مبتدي و نيمه ماهر با آن
 
 
دست و پنجه نرم ميکنند و عبارتست از سنگين شدن وزن صفحه
 
 
که با خطوط اينترنت در ايران، ميشود گفت نوع حادي از سرطان
 
 
قالب ميباشد.
 
ج) ديوانگي قالب: اين نوع سرطان مبتدي و ماهر نميشناسد و به
 
 
همه نوع وبلاگنويس حمله ميکند و عبارتست از طراحي ديوانه وار
 
 
قالب که هم خود طراح و هم بازديد کننده را ديوانه ميکند.
 
 
براي درک بهتر اين مرض بهتر است به يک عدد اوتوبوس يا ميني
 
 
بوس افغاني نگاه کنيد.
 
اجق وجق، منگوله هاي آويزان، کاغذهاي رنگي فراوان، گلهاي
 
 
مصنوعي رنگ و وارنگ و ... که به ماشينهاي افغاني متصل
 
 
هستند، مثال آشکاري از مرض ديوانگي قالب در دنياي بيرون
 
 
است.
 
درمان:درمان قطعي سپردن طراحي قالب به کاردان و درمان
 
 
مقطعي بي خيال طراحي شدن و استفاده از ساده ترين نوع
 
 
 
قالبهاي آماده در بازار است.

 


۵- کمبود مطلب Matlabless

اين بيماري به سراغ تمام وبلاگنويسان آمده يا خواهد آمد و هيچ
 
 
 
راه فرار و درماني به جز مرور زمان ندارد.
 
 
اين بيماري ناشي از کم آوردن مغز نويسنده در نوشتن ميباشد.
 
 
درمان: درمان قطعي نداشته و درمان مقطعي آن فقط دزديدن
 
 
مطلب از ساير منابع مانند وبلاگها، کتابها، روزنامه ها، سايتها
 
 
و ... ميباشد.

 


۶- اشتباه تايپي Type Mistake
 
 
مانند مرض فوق همه گير ميباشد و عبارتست از اشتباه تايپ
 
 
کردن کلمات که ناشي از حواس پرتي نويسنده ميباشد. نمونه
 
 
هاي بارز اين مرض در وبلاگ عظيم «Hoder» به کرات ديده شده.
 
 
درمان: فقط جمع کردن حواس پرت نويسنده ميباشد. البته بعد از
 
 
پابليش کردن، امکان رفع اين بيماري وجود دارد و جزو بيماريهاي
 
 
حاد شناخته نميشود.

 


۷- اشتباه نگارشي Writing Mistake
 
اين مرض فقط به سراغ عده ي خاصي از وبلاگنويسان مي آيد.
 
 
آن عده که سواد کافي ندارند. و به سه نوع اشتباه املايي،
 
 
انشايي و نگارشي دسته بندي ميشود.
 
 
درمان: درمان قطعي آن با سواد شدن نويسنده بوده و درمان
 
 
مقطعي آن، گوش کردن به کامنتهاي ويزيتورهاي باسواد وبلاگ
 
 
ميباشد.

 


۸- افسردگي بي ويزيتوري Visitor Depress
 
 
اين بيماري مختص وبلاگنويسهاي تازه کار بوده و عبارتست از
 
 
افسردگي ناشي از بدون بازديد کننده بودن وبلاگ.
 
 
درمان: درمان قطعي مرور زمان و درمان مقطعي آن استفاده از
 
 
روشهاي مافيايي براي شناساندن وبلاگ به ديگران ميباشد.

 


۹- افسردگي بي کامنتي Comment Depress

اين مرض برخلاف بيماري فوق، به سراغ همه وبلاگنويسان مي
 
 
آيد ولي براي هر وبلاگي درجه اش متفاوت خواهد بود و
 
 
عبارتست از نديدن پيامهاي ديگران در بخش نظرسنجي.
 
يکي از عوامل بروز اين بيماري، ننوشتن مطالب «کامنت برانگيز»
 
 
در وبلاگ ميباشد.
 
يعني مطالبي نوشته شود که ويزيتور حرفي براي گفتن نداشته
 
 
باشد.
 
 
درمان: درمان قطعي آن نوشتن مطالب کامنت انگيز و درمان
 
 
مقطعي آن حذف سيستم نظرخواهي براي نديدن کامنتهاي
 
 
نوشته نشده است.

 


۱۰- اشتياق براي شناخته شدن To be known Madness
 
اين بيماري مختص تازه کارها بوده و عبارتست از به هر دري زدن
 
وبلاگنويس براي شناخته شدن در مجامع وبلاگي. در اين بيماري
 
 
نويسنده خود را به در و ديوار و آب و آتش ميزند تا شناخته شود.
 
 
در مراحل حاد اين بيماري نويسنده سعي در شناساندن اقوام و
 
 
خويشان و دوستان و همسايگان و حيوانات و ... خود دارد.
 
درمان: درمان قطعي مرور زمان بوده و درمان مقطعي آن توسل
 
 
به زور يا شبکه هاي مافيايي براي شناساندن خود به جهانيان
 
 
ميباشد.

 


۱۱- اشتياق براي شناخته نشدن To be unknown Madness
 
برخلاف بيماري قبل، اين مرض به سراغ وبلاگنويسهاي کهنه کار
 
 
مي آيد. يعني ايشان دوست ندارند ديگران ايشان را بشناسند.
 
اين بيماري فقط درمورد وبلاگهاي سکس و سياسي قابل توجيه
 
 
بوده و در ساير موارد به نوعي «قرطي بازي» تشبيه ميشود.
 
 
درمان: مخفي کاري و مواظبت بيشتر از اندازه از لو نرفتن آمار
 
 
 
مريض در مجامع وبلاگي.

 


۱۲- ديد و بازديد زدگي Visiting Madness

 
 
 
اين مرض مبتدي و ماهر، تازه کار و کهنه کار، معروف و غير
 
 
 
معروف و... نشناخته و به سراغ همه وبلاگنويسان مسئول و
 
 
متعهد به مباني اخلاقي و آداب معاشرت مي آيد. به معني آنکه
 
 
وبلاگنويس خود را موظف ميداند در هربار کانکت شدن به سراغ
 
 
وبلاگهاي آشنايان و دوستان رفتن و يا براي ويزيتورهايي که
 
 
برايش کامنت گذاشته اند، در وبلاگ خودشان کامنت بگذار.
 
درمان: درمان قطعي اين بيماري صبر و حوصله و ادامه دادن اين
 
 
بيماري بوده و درمان مقطعي آن بي خيال آداب معاشرت شدن
 
 
ميباشد.

 


۱۳- روان پريشي سرور Server Madness
 
 
اين بيماري به سراغ صد در صد وبلاگنويسان آمده يا خواهد آمد و
 
 
عبارتست از خرابي سرويس دهنده وبلاگ يا سرويس دهنده خط
 
 
اينترنت. و به معني خراب شدن وبلاگ است.
 
در اين حال نويسنده وبلاگ دچار نوعي روان پريشي شده که
 
 
ممکن است بسيار خطرناک باشد.
 
درمان: هيچگونه درماني نداشته و فقط بايد همه چيز را به خدا
 
 
واگذار کرد.

 


۱۴- ذوق زدگي Madnessism
 
 
اين مرض گريبانگير وبلاگهاي جوان و نوپا بوده و عبارتست از دچار
 
 
ذوق زدگي مفرط شدن ناشي از لينک دادن يک وبلاگ معروف
 
 
 
ماند «Hoder» است.
 
 
درمان: در کتب قديمي براي درمان اين بيماري، محلول «آب و
 
 
قند» توصيه شده است.

 


۱۵- آويزان شدگي Delangounism
 
اين مرض نيز مانند مورد قبل به سراغ تازه کارها آمده و به نوعي
 
 
مرحله اي عقب تر از بيماري فوق ميباشد. عبارتست از آويزان
 
 
شدن از وبلاگهاي معروف براي لينک دادن به وبلاگشان.
 
 
درمان: تنها درمان پيشنهادي براي اين بيماري ادامه دادن به
 
 
آويزان شدن است.

 


۱۶- رو در واسي زدگی Face to Face
 
 
به سراغ همه بلاگنويسان آمده و عبارتست از درون رو در واسي
 
 
 
قرار گرفتن نويسنده براي لينک دادن و گذاشتن لوگوهاي
 
 
وبلاگهاي دوستان
 
 
در وبلاگ خود به طوريکه حاشيه وبلاگ از خود وبلاگ شلوغتر
 
 
میشود.
 
 
درمان: درمان قطعي آن ادامه دادن به لينک دادن به ديگران و
 
 
نماندن جايي براي مطالب خود نويسنده بوده و درمان مقطعي آن
 
 
زدن خود به کوچه علي چپ و پر رو بازي در آوردن و لينک ندادن
 
 
 
به ديگران است.

 


۱۷- تعارف بازي Here you areism
 
 
اين مرض گريبانگير وبلاگهايي ميشود که بيشتر از يک نويسنده
 
 
 
دارند و عبارتست از تعارف بين نويسندگان در نوشتن مطلب که
 
 
 
ممکن است به نوشته شدن هيچ مطلبي در مدت زمان طولاني
 
بيانجامد.
 
 
درمان: درمان قطعي آن زمانبندي کردن نوشتن ها و يا داشتن
 
 
يک مدير
 
 
قدر و قلدر براي دستور دادن به نويسندگان است و درمان
 
 
مقطعي به دوش کشيدن جور ديگران توسط مظلومترين نويسنده
 
 
ميباشد.

 


۱۸- کل کل Kal Kal
 
همانطور که از اسم اين بيماري مشخص است، به معني کل کل
 
 
نويسنده وبلاگ با ساير وبلاگهاست و تا حديکه به عفت خانم
 
 
 
عمومي آسيبي وارد نشود مشکل ساز نبوده، بلکه بسيار مفرح
 
 
نيز ميباشد.
 
 
درمان: چون اين بيماري ضرر رسان نيست، بهتر است درمان
 
 
نشود و بيماري ادامه داشته باشد.

 


۱۹- خرابي کنتور Counter Error

 
 
که بسيار واضح بوده و از عوارض آن خرابي اعصاب نويسنده
 
 
ميباشد.
 
 
درمان: عوض کردن فوري کنتور

 


۲۰- هاست ماندگي Host Error
 
 
بيشتر براي افرادي که از هاستهاي مجاني استفاده ميکنند پيش
 
 
آمده و باعث خرابي فايلهاي موجود در هاست مانند لوگوها،
 
عکسها، موسيقيها و ... ميشود.
 
درمان: درمان قطعي خريد يک هاست خوب و درمان مقطعي صبر
 
 
 
و يا عوض کردن هاست با هاست مجاني ديگر است.

 

 


۲۱- زوج يافتگي Coupleism
 
اين بيماري نيز به سراغ اکثر وبلاگنويسان آمده يا خواهد آمد. در
 
اين بيماري نويسنده بعد از مدتي نوشتن، پي ميبرد که براي
 
 
افزودن جاذبه
 
هاي توريستي در وبلاگش احتياج به زوج يا زوجه اي که کمکش
 
 
نمايد، دارد.
 
اين بيماري به دوصورت واقعي يا مجازي ظاهر ميشود که يا زوج،
 
 
يا زوجه واقعي بوده و يا زاييده تخيل نويسنده اوليه ميباشد.
 
نوع حادتر اين بيماري به صورت استفاده از فرزند (حتي هنوز به
 
 
دنيا نيامده)، پدر، مادر، خواهر، برادر و ... است.
 
درمان: براي اين بيماري هنوز درماني پيدا نشده.
 
***

 


تذکر:‌ اگر شما در خود پي به اين بيماريها برديد، توصيه ميکنيم که
 
به درمانهاي معرفي شده اکتفا نکرده و خود نيز به دنبال
 
 
روشهاي جديد درماني باشيد.
 
 
با تشکر - گروه پزشکي دنیا جون
 
 
 
 
+ نوشته شده در  هفدهم آذر 1385ساعت 19:11  توسط دنیا   | 

یکی بود یکی نبود .

یک مرد بود که تنها بود .

یک زن بود که او هم تنها بود .

زن به آب رودخانه نگاه میکرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود .

خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .

خدا گفت : شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید .

مرد سرش را پایین آورد .

مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رودخانه نگاه کرد و مرد را دید .

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید .

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید .

خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید .

مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید .

خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی .

مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ...

یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند مرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند .

اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند .

مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود .

فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند .

خدا خندید و زمین سبز شد .

خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد .

فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت .

خاک خوشبو شد .

پس از آن کودکی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود .

فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند .

مرد زن را دید که میخندد ، کودکش را دید که شیر مینوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت .

خدا شوق مرد را دید و خندید .

وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست .

خدا گفت : با کودک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد .

روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت .

زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم میدویدند .

خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود .

زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند .

و پرنده هایی که ...

خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود .

 

 

+ نوشته شده در  نهم آذر 1385ساعت 20:46  توسط دنیا   | 

شاید عنوانش عجیب باشه

اما من دیروز تصمیم گرفتم که وبلاگم رو حذف کنم

راستش اینکار رو هم کردم اما دیدم که این یعنی جا زدن

بنا براین امروز پر انرژی تر از همیشه در خدمت شمام

یه مطلب خیلی ناناز دارم برای همه شما که عاشق  بچه ها و

عشق هستید

بخونید و حالشو ببرید

 

عشق از زبان بچه های 4 تا 8 ساله
 
 
گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق ترو متفکرانه تر از تصورات بود
سوال این بود

معنی عشق چیست؟
 
 
نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟
وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده. بیلی - 4 ساله
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا - 8 ساله
 
 
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی - 6 ساله
 
 
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی - 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری - 4 ساله
 
 
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی - 8 ساله
 
 
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی - 7 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 - ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل - 7 ساله
 
 
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی - 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 - ساله
 
 
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین - 5 ساله
 
 
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس - 7 ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن- 4 ساله
 
 
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن - 4 ساله
 
 
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل - 7 ساله
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک - 6 ساله
 
 
و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه
 
 
 
 
مطلب به این خوشگلی نظر نزاری یعنی که خیلی ... گلی
 
درضمن این برای کسایی که از رفتن من خوشحال شدن
تا کور شود هر آنکه نتواند دید
 
 
+ نوشته شده در  هفتم آذر 1385ساعت 0:0  توسط دنیا   |