تبليغاتX
بی بهانه با تو ماندن .....
زندگی درد غریبی است که یک زخمی عاشق دارد
بازم سلام

من به اینجا هم برگشتم

دیگه فکر کنم بعد از برگشتن از مسیر مرگ همه وقتم رو توی وبلاگها و نت سپری کنم

خوب آخه جنبه تنها بودن رو ندارم

بای

 

myspace layouts, myspace codes, glitter graphics

 
+ نوشته شده در  بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:55  توسط دنیا   | 

Myspace layouts

 

Myspace layoutsمن و آوای گرمت را شنودن
Myspace layoutsبدین آوا غم دل را زدودن
Myspace layoutsاز اول کار من دلدادگی بود
Myspace layoutsولیکن شیوه ی تو دل ربودن
Myspace layoutsگرفت از من مجال دیده بستن
Myspace layoutsهمه شب بر خیالت در گشودن
Myspace layoutsقرار عمر من بر کاستن بود
Myspace layoutsتو را بر لطف و زیبایی فزودن
Myspace layoutsغم شیرین دوری بر من آموخت
Myspace layoutsسخن گفتن غزل خواندن سرودن
Myspace layoutsمن و شب های غربت تا سحرگاه
Myspace layoutsچو شمعی گریه کردن نا غنودن
Myspace layoutsچه خوش باشد غم دل با تو گفتن
Myspace layoutsوزان خوشتر امید با تو بودن

 


هر چه کنی بکن ولی
از بر من سفر مکن
یا که چو می روی مرا
وقت سفر خبر مکن
 
 گر چه به غم ستاده ام

نیست توان دیدنم
شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن
 روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد
وقت وداع کردنت
بر رخ من نظر مکن

دیده به در نهاده ام
تا شنوم صدای تو
حلقه به در بزن مرا
عاشق در به در مکن
من که ز پا نشسته ام
مرغک پر شکسته ام

 زود بیا که خسته ام
زین همه خسته تر مکن
گر چه به دور زندگی
تن به قضا مهاده ام
آتشم این قدر مزن
رنجه ام این قدر مکن

بوسف عمر من بیا
تنگدلم برای تو
رنج فراق می کشد
خون به دل پدر مکن
هر چه که ناله می کنم
گوش به من نمیکنی

یت که مرا ز دل ببر

 یا ز برم سفر مکن

 

من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی
 تمام مشکلم اینه که حرفامو نمی فهمی
 منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی
 دروغ بود اینکه می گفتی تو هم محو گل یاسی
 من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو
 تو چه مردابی افتادم یه عمره با دو دست تو
 

من دیوونه رو باش واسه تو گریه می کردم
 تو رو باش که نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم
من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم 
 ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم
من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم
باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ،‌واست مردم

 من دیوونه رو باش که به اخمای تو خندیدم
 همش یک گل تو باغچم بود اونم آخر واست چیدم
 من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم
 شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم
 من دیوونه رو باش که واست روزامو سوزوندم
 خوشی رو تو خودم کشتم ، ولی با چشم تو موندم

 من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو
چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو
من دیوونه رو باش که خیال کردم تو مجنونی
تو حتی اسم مجنونم ، نه آوردی ،‌ نه می دونی
 من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم
 نه اما من دوست داشتم حالا که از تو بیزارم

من دیوونه رو باش که واست خوندم چه قد ساده
تو حرف عاشقونم رو شنیدی ، حاضر آماده
 من دیوونه رو باش که نشستم منتظر ،‌رسوا
 زدی تو زیر قولاتو ، گذاشتی باز منو تنها
 منو باش که نفهمیدم منو دیگه نمی خواستی
 چه قدر دیوونه ای راستی ،‌چه قد دیوونه ام راستی

 منو باش که با یه آهنگ می خواستم مهربونتر شم
 زدی تیر و توی ذوقم نداشتی حوصله بازم
من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم
 چه قدر دیوونه تر چون باز ، تو رو اینجا خطاب کردم
 من دیوونه رو باش که ،‌درسته خیلی دیوونم
جهنم می رم اما نه ، کنار تو نمی مونم

 اینم یه نامه ی ابری ، به امضای یه دیوونه
 فقط بیچاره اون کس که ، یه عمر با تو می مونه

 

layout for myspace

layout for myspace

شب رفتن تو خوندن ، واسه من همه لالایی

یکی می گفت که غریبی ، یکی می گفت بی وفایی

شب رفتن تو ابرا ، واسه گریه کم آوردن

آشناها برایِ زخمِ وا شده م مرهم آوردن

 

شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد

قلب آرزوهام اون شب واسه همیشه وایساد

 

شب رفتن تو غربت ، جای اونجا ، این جا پیچید

دل تو بدون منظور ، رفت و خوشبختیمو دزدید

 

شب رفتن تو دیدم ، یکی از قناریا مرد

فرداش اما دست تقدیر ، اون یکی رم با خودش برد

 

شب رفتن تو چشمات راس راسی چه برقی داشتن

این همه آدم چرا من ؟ پس با من چه فرقی داشتن

 

شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه

قولتو آروم گذاشتم ، پیش قرآن لب طاقچه

 

شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن

پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن

 

شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت

هیچ زمون روشن نمیشه واسه ی کسی چراغت

 

شب رفتن تو دیدم خیلیه غمای شاعر

روی شیشه مون نوشتم می شینم به پات مسافر

 

برو تا همه بدونن سفرم اینقدرا بد نیس

واسه گفتن تو اما ، هیچکی شاعری بلد نیست

 

 

یه دنیایی تنها کنار ساحله

فهمیده حالا که عشقش باطله

تو خلوته شب داره بارون میباره

ای خدا

غیر ازتو که یاری نداره

حتی به خوابم نمیایی

کاشکی بمیرم

تو نیستی و بوسه ز عکس تو میگیرم

 

 

 

با تشکر از دوست خوبم به خاطر زحمتهای بی دریغش

 

+ نوشته شده در  ششم دی 1385ساعت 2:58  توسط دنیا   | 

اومدم فقط بگم که رفاقت دروغه

دوستی فریبه

باور نکنید

 

دل نبندیدی

 

راستی تویی که به من میگفتی این را ه رو نرو آخرش سرابه

 

کاش حرفت روگوش کرده بودم

کاش به حرف دوستام گوش کرده بودم

به هیچ چیز دل نبندید

که هیچ چیز ارزشش رونداره

 

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

      فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

                               فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

                                              فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست....

در کویری سوت وکور

          در میان مر دمی با این مصیبت ها صبور

                                         صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

 

     گفتگو از مرگ انسانیت است.....   

 

خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ...

خيلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی ، اما ندونه ...

خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ...

خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...

خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش

جشن بگيری ...

خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی

دوست نداره ...

خيلی سخته که دلت بخواد گريه کنی ، اما بهونه ی درست و حسابی

نداشته باشی ...

خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون

بگه : ديگه نمی خوامت ...

خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ...

...

خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما

يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ...

خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای

تولدش کادو بخری با يکی ديگه ببينيش ...

خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش

يه (( ن )) کم داشته ...

خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ،

با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم ...

خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهميد

عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ...

خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که

يه دلخوشی ديگه داره ...

خيلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟

و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری ، مجبور باشی بگی : نه ...

خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که

حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه :

فعلاً سرم شلوغه ...

خيلی سخته که صميمی ترين دوستت بهت خيانت بکنه ...

خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو

تحمل کنی ...

                                                    

دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزد

                                                                      نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری            

                              مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری                            

تمام عمر بستیم و شکستیم  

به جز بار پشیمانی نبستیم

جوانی را سفر کردیم تا مرگ 

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم                    

عجب اشفته بازاریست دنیا

 عجب بیهوده تکراریست دنیا

چه رنجی از محبتها کشیدیم 

برهنه پا به تیغستان دویدیم

نگاه آشنا در این همه چشم

ندیدیم وندیدیم وندیدیم  

سبکباران ساحلها ندیدند 

به دوش  خستگان باریست دنیا 

    

مرا در اوج حسرت ها رها کرد 

عجب یاروفا داریست دنیا 

عجب اشفته بازاریست دنیا

 عجب بیهوده تکراریست دنیا

میان انچه باید باشدونیست

عجب فرسوده دیواریست دنیا

عجب دریای طوفانیست دنیا

<<داریوش>>

 

+ نوشته شده در  سی ام آذر 1385ساعت 17:13  توسط دنیا   | 

شب یلدا اومده

من از شب یلدای خاطرات خوب و بد زیاد دارم ا ما بد ترینش شنیدن خبر نامزدی اون بود

وقتی دیدم که مادرش یه طبق پر  از هدیه های رنگ به رنگ و هندوانه تزئین شده

رو داده دست گل پسرش و هلک و هلک دارن میرن از خونه بیرون دنیا جلوی چشمام

تیره شد سودی (خواهرش) در برابر نگاه ها ج و واج من زورکی خندید و گفت نامزدی

(س)

و اون شب یلدا سیا ترین شب زندگیم بود شبی که هرگز تمام نشد سیا ترین و طولانی

ترین شب زندگی من

لعنت به تو لعنت به زندگی لعنت به یلدا

 تو را هرگز نمی بخشم ..........تو تنها عشق من بودی

به یاد آور زمانی را که گرم سوختن بودیم

سرابی بودی و ازتشنه کامی چشمه ات پنداشتم روزی

فریبی بودی و بذر وفا را در سینه ام میکاشتی روزی

مرا دیوانه باید خواند می دانم

می دانم

می دانم

 

 

و الان تنها خدا برام مونده که داره منو با سختی به دوش میکشه حالا کی منو بگذار زمین نمی دونم

یک شب مردی خوابی دید...

مرد خواب دید که کنار ساحل با خدا قدم می زند.

در آسمان تصویری از زندگیش جلوی چشمانش آشکار شد. در هر صحنه روی شنها دو جای پا دید.

یکی متعلق به خودش و دیگری متعلق به خدا. وقتی آخرین صحنه زندگیش از جلوی چشمانش گذشت برگشت و به جای پا روی شنها نگاه کرد.

متوجه شد که لحظاتی در زندگیش بوده که تنها یک جای پا روی شنها وجود دارد و همچنین متوجه شد که آنها در سخت ترین و دشوارترین لحظات زندگیش اتفاق افتاده.

این واقعاً ناراحتش میکرد پس برای رفع ابهام رفت و از خدا سوال کرد: خدایا تو فرمودی

اگر همراه تو باشم و راحت را دنبال کنم در تمام طول راه با من خواهی بود ولی متوجه

شدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا وجود دارد.

نمی دانم چرا زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم تنهایم گذاشتی؟

خدا فرمود: فرزند عزیزم

تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نمیگذارم. اگر در لحظات سخت و طاقت فرسای زندگی

فقط یک رد پا می بینی بدان که من در آن لحظات تو را به دوش کشیدم

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم آذر 1385ساعت 9:59  توسط دنیا   | 

 

تقدیم به آنکه حسرت بوسیدنش تا آخر عمر بر دلم خواهد ماند

 

يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... !

 يك روز مي بوسمت ! پنهان كردن هم ندارد . مثل خنده هاي تو نيست كه مخفي شان مي كني ، يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود ، مثل نجابت چشمهاي تو است ، وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان مي شوند . عرياني اش پوشاندني نيست ، پنهان نمي شود ... .

 
يك روز مي بوسمت ! يكي از همين روزهايي كه مي خندانمت ، يكي از همين خنده هاي تو را ناتمام مي كنم : مي بوسمت ! و بعد ، تو احتمالا سرخ مي شوي ، و من هم كه پيش تو هميشه سرخم ... .

 


يك روز مي بوسمت ! يك روز كه باران مي بارد ، يك روز كه چترمان دو نفره شده ، يك روز كه همه جا حسابي خيس است ، يك روز كه گونه هايت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را كني ، آهسته ، مي بوسمت ... .


يك روز مي بوسمت ! هر چه پيش آيد خوش آيد ! حوصله ي حساب و كتاب كردن هم ندارم ! دلم ترسيده ، كه مبادا از فردا ديگر « عشق من » نباشي . آخر ، عشق چهار حرفي كلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتني شده كه براي خيلي ها چهار حرف كه سهل است ، هزار هزار حرف باشد . به قول شاعر : عشق كلاس اول ، تنها چهار حرف است ، اما كلاس آخر ، عشق هزار حرف است ... .

 


يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج خدا هر روز مي بوسمت ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كندجهنم ...


يك روز مي بوسمت ! مي خندم و مي بوسمت ! گريه مي كنم و مي بوسمت ! يك روز مي آيد كه از آن روز به بعد ، من هر روز مي بوسمت ! لبهايم را مي گذارم روي گونه هايت ، و بعد هر چه بادا باد : مي بوسمت ! تو احتمالا سرخ مي شوي ، و من هم كه پيش تو هميشه سرخم ...

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1385ساعت 10:47  توسط دنیا   | 

 
 
 
امراض وبلاگي

امروزه پس از شيوع موج جديدي در حوزه ي اينترنت به نام وبلاگ
 
و وبلاگ نويسي، شاهد امراض گوناگوني هستيم که توسط اين
 
 
موج جديد اپيدمي شده اند. البته اين امراض فقط گريبانگير
 
 
وبلاگنويسان و وبلاگبازان بوده و هيچ ضرري براي ساير ابناء بشر
 
 
ندارد.
 
لذا بر آن شديم تا چند نمونه از اين امراض را به همراه نشانه
 
 
هاي باليني و در بعضي موارد، همراه با درمانشان به شما
 
معرفي کنيم.
 
(جلوي هر بيماري، نام علمي آن بيماري هم ذکر شده است.)
 
***

در ابتدا سه بيماري شايع که اين روزها بيشتر ديده مي شوند را
 
 
معرفي ميکنيم:
 

۱- ياس وبلاگي Weblog Madness
 
يکي از بيماريهاي شايع اين روزها بوده و به نوعي به سراغ همه
 
 
خواهد آمد. اين مرض دلايل زياد و گوناگوني دارد که در اين مجال
 
 
نمي گنجد ولي به طور خلاصه عبارتست از رسيدن وبلاگنويس به
 
 
اين جمله که: «وبلاگ مينويسم که چي؟»
 
 
ممکن است عده اي از بيماران براي اين سوال خود به جوابي
 
 
 
برسند و عده اي ديگر به جواب نرسند.
 
درمان: درمان قطعي نداشته و فقط بايد به بيمار فرصت و زمان
 
 
داد تا به جواب برسد يا نرسد.

 


۲- هک شدگي Hacked
 
اين بيماري به دو صورت واقعي و مجازي امروزه بسيار رواج يافته
 
است.
 
در صورت واقعي بودن، وبلاگ توسط هکري، هک ميشود. حال
 
 
ممکن است هکر خوش انصاف بوده و فقط يادداشت کوچکي
 
 
بگذارد و يا ممکن است بدجنس بوده و فاتحه وبلاگ را بخواند.
 
در نوع مجازي، خود وبلاگنويس براي ازدياد تعداد ويزيتورهايش که
 
ناشي از بالا رفتن نمک خونش ميباشد، مثلا وبلاگ خود را به
 
 
صورت يک وبلاگ هک شده در مي آورد. ممکن است در اين
 
 
نوع هک شدگي مجازي، گند قضيه بعدا در بيايد و آبروي
 
 
وبلاگنويس براي هميشه برود.
 
درمان: براي درمان هک شدگي واقعي، رعايت مسايل ايمني و
 
 
براي درمان هک شدگي مجازي، خنديدن به وبلاگنويس با نمک
 
 
توصيه ميشود.

 


۳- مردن Dieing

 
اين مرض نيز اين روزها بسيار شايع شده و عبارتست از مردن
 
 
وبلاگنويس.
 
 
مانند مورد قبل به دو صورت واقعي و مجازي ديده ميشود.
 
 
درمان:در صورت مردن واقعي، چون مرگ حق است و هنوز هيچ
 
 
درماني براي آن پيدا نشده، خدا وبلاگنويس را بيامرزد.
 
ولي درمورد مردن مجازي، وبلاگنويس براي افزايش تعداد
 
 
ويزيتورهايش، دست به اين عمل کثيف ميزند و درمان آن گير
 
 
آوردن نويسنده وبلاگ و کتک زدن او تا حديکه واقعا بميرد،
 
 
ميباشد.

 


 
۴- سرطان قالب Template Cancer
 
 
اين بيماري ناشي از سردرگمي در ساخت قالب وبلاگ بوده و به
 
 
طور قطع ميتوان گفت صد در صد وبلاگنويسان به آن مبتلا بوده،
 
 
شده يا خواهند شد.
 
 
اين بيماري به سه صورت ظاهر ميشود:
 
 
الف) سردرگمي در ساخت قالب: که اکثر افراد تازه کار در زمينه
 
 
طراحي صفحه به آن مبتلا ميشوند. يعني براي ساخت قالب
 
 
وبلاگشان دچار نوعي سردرگمي شده که «چي بسازم» و
 
 
«چطوري بسازم».
 
 
ب) سنگيني قالب: که بيشتر افراد نيمه مبتدي و نيمه ماهر با آن
 
 
دست و پنجه نرم ميکنند و عبارتست از سنگين شدن وزن صفحه