|
زندگی درد غریبی است که یک زخمی عاشق دارد
|

من و آوای گرمت را شنودن
بدین آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
گرفت از من مجال دیده بستن
همه شب بر خیالت در گشودن
قرار عمر من بر کاستن بود
تو را بر لطف و زیبایی فزودن
غم شیرین دوری بر من آموخت
سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غربت تا سحرگاه
چو شمعی گریه کردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر امید با تو بودن



هر چه کنی بکن ولی
از بر من سفر مکن
یا که چو می روی مرا
وقت سفر خبر مکن
گر چه به غم ستاده ام 
نیست توان دیدنم
شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن
روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد
وقت وداع کردنت
بر رخ من نظر مکن
دیده به در نهاده ام 
تا شنوم صدای تو 
حلقه به در بزن مرا
عاشق در به در مکن
من که ز پا نشسته ام
مرغک پر شکسته ام 
زود بیا که خسته ام 
زین همه خسته تر مکن 
گر چه به دور زندگی
تن به قضا مهاده ام
آتشم این قدر مزن
رنجه ام این قدر مکن 
بوسف عمر من بیا 
تنگدلم برای تو 
رنج فراق می کشد
خون به دل پدر مکن
هر چه که ناله می کنم
گوش به من نمیکنی
یت که مرا ز دل ببر 
یا ز برم سفر مکن



من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی
تمام مشکلم اینه که حرفامو نمی فهمی
منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی بی احساسی
دروغ بود اینکه می گفتی تو هم محو گل یاسی
من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو
تو چه مردابی افتادم یه عمره با دو دست تو


من دیوونه رو باش واسه تو گریه می کردم
تو رو باش که نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم
من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم
ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم
من دیوونه رو باش که واسه عهدت قسم خوردم
باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ،واست مردم 


من دیوونه رو باش که به اخمای تو خندیدم
همش یک گل تو باغچم بود اونم آخر واست چیدم
من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم
شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم
من دیوونه رو باش که واست روزامو سوزوندم
خوشی رو تو خودم کشتم ، ولی با چشم تو موندم 


من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو
چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو
من دیوونه رو باش که خیال کردم تو مجنونی
تو حتی اسم مجنونم ، نه آوردی ، نه می دونی
من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم
نه اما من دوست داشتم حالا که از تو بیزارم 


من دیوونه رو باش که واست خوندم چه قد ساده
تو حرف عاشقونم رو شنیدی ، حاضر آماده
من دیوونه رو باش که نشستم منتظر ،رسوا
زدی تو زیر قولاتو ، گذاشتی باز منو تنها
منو باش که نفهمیدم منو دیگه نمی خواستی
چه قدر دیوونه ای راستی ،چه قد دیوونه ام راستی 


منو باش که با یه آهنگ می خواستم مهربونتر شم
زدی تیر و توی ذوقم نداشتی حوصله بازم
من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم
چه قدر دیوونه تر چون باز ، تو رو اینجا خطاب کردم
من دیوونه رو باش که ،درسته خیلی دیوونم
جهنم می رم اما نه ، کنار تو نمی مونم 


اینم یه نامه ی ابری ، به امضای یه دیوونه
فقط بیچاره اون کس که ، یه عمر با تو می مونه









شب رفتن تو خوندن ، واسه من همه لالایی
یکی می گفت که غریبی ، یکی می گفت بی وفایی




شب رفتن تو ابرا ، واسه گریه کم آوردن
آشناها برایِ زخمِ وا شده م مرهم آوردن



شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد
قلب آرزوهام اون شب واسه همیشه وایساد




شب رفتن تو غربت ، جای اونجا ، این جا پیچید
دل تو بدون منظور ، رفت و خوشبختیمو دزدید




شب رفتن تو دیدم ، یکی از قناریا مرد
فرداش اما دست تقدیر ، اون یکی رم با خودش برد




شب رفتن تو چشمات راس راسی چه برقی داشتن
این همه آدم چرا من ؟ پس با من چه فرقی داشتن



شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه
قولتو آروم گذاشتم ، پیش قرآن لب طاقچه




شب رفتنت دلم رفت پیش چشمایی که خیسن
پیش شاعرا که دائم از مسافر می نویسن




شب رفتن تو دیدم تا که غم نیاد سراغت
هیچ زمون روشن نمیشه واسه ی کسی چراغت




شب رفتن تو دیدم خیلیه غمای شاعر
روی شیشه مون نوشتم می شینم به پات مسافر




برو تا همه بدونن سفرم اینقدرا بد نیس
واسه گفتن تو اما ، هیچکی شاعری بلد نیست











یه دنیایی تنها کنار ساحله

ای خدا 

تو نیستی و بوسه ز عکس تو میگیرم
