تبليغاتX
بی بهانه با تو ماندن ..... -
زندگی درد غریبی است که یک زخمی عاشق دارد
شب یلدا اومده

من از شب یلدای خاطرات خوب و بد زیاد دارم ا ما بد ترینش شنیدن خبر نامزدی اون بود

وقتی دیدم که مادرش یه طبق پر  از هدیه های رنگ به رنگ و هندوانه تزئین شده

رو داده دست گل پسرش و هلک و هلک دارن میرن از خونه بیرون دنیا جلوی چشمام

تیره شد سودی (خواهرش) در برابر نگاه ها ج و واج من زورکی خندید و گفت نامزدی

(س)

و اون شب یلدا سیا ترین شب زندگیم بود شبی که هرگز تمام نشد سیا ترین و طولانی

ترین شب زندگی من

لعنت به تو لعنت به زندگی لعنت به یلدا

 تو را هرگز نمی بخشم ..........تو تنها عشق من بودی

به یاد آور زمانی را که گرم سوختن بودیم

سرابی بودی و ازتشنه کامی چشمه ات پنداشتم روزی

فریبی بودی و بذر وفا را در سینه ام میکاشتی روزی

مرا دیوانه باید خواند می دانم

می دانم

می دانم

 

 

و الان تنها خدا برام مونده که داره منو با سختی به دوش میکشه حالا کی منو بگذار زمین نمی دونم

یک شب مردی خوابی دید...

مرد خواب دید که کنار ساحل با خدا قدم می زند.

در آسمان تصویری از زندگیش جلوی چشمانش آشکار شد. در هر صحنه روی شنها دو جای پا دید.

یکی متعلق به خودش و دیگری متعلق به خدا. وقتی آخرین صحنه زندگیش از جلوی چشمانش گذشت برگشت و به جای پا روی شنها نگاه کرد.

متوجه شد که لحظاتی در زندگیش بوده که تنها یک جای پا روی شنها وجود دارد و همچنین متوجه شد که آنها در سخت ترین و دشوارترین لحظات زندگیش اتفاق افتاده.

این واقعاً ناراحتش میکرد پس برای رفع ابهام رفت و از خدا سوال کرد: خدایا تو فرمودی

اگر همراه تو باشم و راحت را دنبال کنم در تمام طول راه با من خواهی بود ولی متوجه

شدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا وجود دارد.

نمی دانم چرا زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم تنهایم گذاشتی؟

خدا فرمود: فرزند عزیزم

تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نمیگذارم. اگر در لحظات سخت و طاقت فرسای زندگی

فقط یک رد پا می بینی بدان که من در آن لحظات تو را به دوش کشیدم

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم آذر 1385ساعت 9:59  توسط دنیا   |