|
زندگی درد غریبی است که یک زخمی عاشق دارد
|
دوستی فریبه
باور نکنید
دل نبندیدی
راستی تویی که به من میگفتی این را ه رو نرو آخرش سرابه
کاش حرفت روگوش کرده بودم
کاش به حرف دوستام گوش کرده بودم
به هیچ چیز دل نبندید
که هیچ چیز ارزشش رونداره
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست....
در کویری سوت وکور
در میان مر دمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است.....
خيلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ...
خيلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی
، اما ندونه ...
خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کنی ...
خيلی سخته که عشق رو از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...
خيلی سخته که سالگرد آشنايی با عشقت رو بدون حضور خودش
جشن بگيری ...
خيلی سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکنی ، بعد بفهمی
دوست نداره ...
خيلی سخته که دلت بخواد گريه کنی ، اما بهونه ی درست و حسابی
نداشته باشی ...
خيلی سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدی ، اما اون
بگه : ديگه نمی خوامت ...
خيلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما نتونی باهاش بمونی ...
...
خيلی سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پايين ، اما
يه دفعه اشک از چشات جاری بشه ...![]()
خيلی سخته که وقتی که رفتی تا با پول تو جيبی چند ماهت برای
تولدش کادو بخری با يکی ديگه ببينيش ...
خيلی سخته که بهت بگه دوست دارم ، اما بعداً متوجه بشی حرفش
يه (( ن )) کم داشته ...
خيلی سخته که کسی که تموم زندگيت رو به پاش ريختی ،
با بی رحمی تموم تو چشمت نگاه کنه و بگه : ديگه دوست ندارم ...
خيلی سخته که يه عمر با خيال يه نفر زندگی کنی ، اما وقتی فهميد
عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه ...
خيلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که
يه دلخوشی ديگه داره ...![]()
خيلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام بمونی ؟
و تو با اينکه آرزويی جز اين نداری ، مجبور باشی بگی : نه ...![]()
خيلی سخته که وقتی بعد از کلی کلنجار رفتن با خودت ، می ری که
حرف دلتو بهش بگی ، با يه معذرت خواهی کوچيک بگه :
فعلاً سرم شلوغه ...
خيلی سخته که صميمی ترين دوستت بهت خيانت بکنه ...
خيلی سخته که هميشه مجبور باشی سخت ترين چيزها رو
تحمل کنی ...
دلم تنگ است دلم میسوزد از باغی که میسوزد
نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم و شکستیم 
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب اشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
چه رنجی از محبتها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاه آشنا در این همه چشم
ندیدیم وندیدیم وندیدیم
سبکباران ساحلها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در اوج حسرت ها رها کرد
عجب یاروفا داریست دنیا
عجب اشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان انچه باید باشدونیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
عجب دریای طوفانیست دنیا
<<داریوش>>